السيد علي الحسيني الميلاني
61
ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى)
در شرح حال نَسائى نوشتهاند : « تُوُفِّي بها مقتولًا شهيداً » . « 1 » اين داستان در كتاب سير أعلام النبلاء نيز آمده است كه مجموعهء بزرگى در احوالات علماى اهل سنّت و علماى ديگر فرقهها به شمار مىرود . نگارندهء اين كتاب ، حافظ ذهبى است كه از تاريخ نگاران و رجال شناسان و محدّثان نامى اهل تسنّن است . « 2 » با وجود اين ، ذهبى از تندروان و متعصّبان اهل سنّت است . وى دربارهء يزيد گفته بود : لا نسُبّه ولا نحبّه ؛ « 3 » نه يزيد را دوست مىداريم و نه او را نكوهش مىكنيم . اين جمله حاكى از تعصّب ورزى اوست . چرا او را سبّ نمىكنيد ؟ مگر يزيد اهل بيت پيامبر عليهم السلام را نيازرده است ؟ او فرزندِ فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها ، دخت گرامى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله را به آن شكل به شهادت رساند و آزار اهل بيت عليهم السلام ، آزار دادن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله است و اذيت رسول خدا ، آزار خداوند متعال و مساوى با كفر است . اى ذهبى ! چرا مىگويى : « لا نحبّه ولا نسبّه » ؟ البتّه تندروىها و تعصّبورزى آنان مراتب و درجات گوناگونى دارد . دانشمند اهل سنّت ديگرى كه نتوانسته به خود اجازه دهد كه براى معاويه فضيلتى بسازد ، حاكم نيشابورى صاحب كتاب المستدرك على الصحيحين است . اهل سنّت به او « امام المحدّثين » لقب دادهاند كه نزد آنان فرد بسيار بزرگى است . براى او نيز داستانى مانند نسائى پيش آمده است . به او گفتند كه براى معاويه
--> ( 1 ) . تهذيب الكمال : 1 / 339 ؛ خصائص اميرالمؤمنين ( نسائى ) : 11 ؛ تهذيب التهذيب : 1 / 33 ؛ البداية والنهاية : 11 / 141 . ( 2 ) . سير أعلام النبلاء : 14 / 129 - 130 . ( 3 ) . همان : 4 / 36 .